اشک قلم چاپ
سربه بالین ورق چشم قلم میگرید
بی صدا بی رخ آلوده به نم میگرید
اشک او از سر شوق است و ز امید وصال
یا که از غربت و تنهایی و غم میگرید؟
بهر تنهایی و غمهای دلم مینالد
بهر تنهایی و سردی تنم میگرید
در جهان جمله به دلسوختگان میخندند
نازم این کلک که از روی کرم میگرید
هر دلی آتش غم کرده به اشکش خاموش
این دل ماست که هم سوخته هم میگرید
دل من سوخته از عشقی از امید تهی
گرچه چشمم به بلا ساخته کم میگرید
قلب عاشق همی از عشق پشیمان گشته
چون گنهکار که در پیش حکم میگرید

